قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3693
تاريخ الفي ( فارسى )
قتل رسيد ، و امين الملك نيز در حوالى نيشابور به دست مغول افتاد و همانجا به قتل رسيد . و دست چپ را نيز برداشتند . باقى سلطان جلال الدّين با هفتصد مرد در قلب سپاه از بامداد تا نيمروز كارزار نمود و خلقى بسيار از سپاه چنگيز خان به قتل رسانيده آخر الأمر چون ديد كه ساعت فساعت سپاه مغول زياده مىشود و كار بر وى تنگ آمده ، متحيّر بماند . در اين اثنا خالزادهء سلطان ، افاس ملك « 1 » عنان تكاور او را گرفته از معركه بيرون برد و سلطان نزد فرزندان خود آمده ، وداع نمود « 2 » ، و بر اسب تازهزور سوار شده باز بر صف مغولان حمله آورد و ايشان را پارهاى بازپس نشانيد . بعد از آن عنان برتافت و جوشن از پس پشت بازانداخت و اسب تازىنژاد را به تازيانهاى اشاره كرد كه از كنار آب سند - كه ارتفاعش از آن موضع زياده از ده گز بود - خود را به آب انداخت و بر مثال شير غيور از آب سند عبور نموده خود را به ساحل نجات رسانيد . در اين وقت چنگيز خان رسيد ، و چون اين حالت را مشاهده كرد روى به پسران خود آورد و گفت : « از پدر مثل اين پسر كمتر بهوجود مىآيد ! » و در اين وقت جمعى از مغولان مىخواستند كه خود را در آب سند انداخته او را تعاقب نمايند ، چنگيز خان مانع آمده نگذاشت كه كسى از مغولان او به آب سند درآيد ، امّا جماعتى از سپاهيان سلطان جلال الدّين كه خود را در عقب او انداخته بودند مغولان اكثر ايشان را به ضرب تير هلاك گردانيده ؛ چنانچه آب سند حكم خون روان پيدا كرد و سه نفر به سلامت خود را به سلطان جلال الدّين رسانيدند . و چنگيز خان در آنوقت فرمود كه « كسى از اين نوع غرقاب بعد از اينهمه تردّدات كه نجات يابد كارهاى بزرگ و فتنههاى بيشمار از وى تولّد كند . مرد عاقل را از وى غافل نبايد بود . » « 3 » و بر ارباب الباب مستور نماند كه چون سلطان جلال الدّين بعد از آنكه از آب سند به آن مردانگى گذشت ، خود را از دست مغولان خلاص كرده مدتى در هندوستان تردّد نمود و كارهاى نمايان كرد . تا آنكه باز سپاه و خزانه بههم رسانيده به جانب عراق رفت . امّا چون مدّت بودن او در هندوستان در تواريخى كه در حين تأليف در نظر بود سالبهسال مفصّلا
--> ( 1 ) . روضة الصفا : اوجاش ملك . ( 2 ) . به تصريح ابن خلدون « جلال الدّين همهء زن و فرزند و حرم خود را بكشت تا به دست دشمن اسير نشوند . » - العبر ، ج 4 ، ص 206 . اقبال مىنويسد كه محارم سلطان خودشان از وى خواستند كه آنها را با خود نابود كند . - تاريخ مغول . ص 63 . ( 3 ) . عبّاس زريابخويى ، كلام چنگيز خان را از زبان ميرخواند اينگونه مذهّب و فاخر بيان مىكند : « از پدر بايد چنين پسرى بيايد و از او كه از آتش و آب گذشت كارهاى بسيار و فتنههاى بىشمار بزايد و عاقل نبايد از كار او غافل شود . » - روضة الصفا ، قسم چهارم ، ص 721 . نبرد سند پايان واقعى لشكركشى چنگيز خان به غرب بود كه به روايت جوينى ( تاريخ جهانگشا ، ج 1 ، ص 108 ) در رجب 618 و به گفتهء نسوى ( سيرهء جلال الدّين منكبرنى ، ص 152 ) هفتم شوّال 618 اتفاق افتاد .